تبلیغات
❤ عـشــقِ ابَــدے ❤ - 66 : )
66 : )
باید آنقدر آمدنت بویِ ماندن بدهد
که من از صد قدمیِ راه ، شهر را خبر کنم
در میدانِ شهر باله برقصم
و همه را وادار به خندیدن کنم
باید آنقدر دستانت محکم دستانم را بگیرد
که مردم خیال کنند ما به هم چسبیده ایم
و ما در دل بخندیم به دلسوزیشان
و من در دل ذوق کنم از عاشقیمان
باید قهر کردنمان تازه باشد
من خسته ام از قهرهایِ تکراری
از این قهرهایی باشد که
من با اخم یقه ی پیراهنت را صاف میکنم
تو با لبخند نگاهم میکنی
من باز به کارم ادامه میدهم
و تو یواش در گوشم میگویی :
یقه که کنده شد هیچ
این دل هم از این همه اخم تکه تکه شد
میشود آشتی کنی؟
باید آنقدر چای دارچین بنوشیم
که دیگر چای فروشِ محله
نامِ چای دارچین را بگذارد : چایِ عشق
باید یاد بگیری
دستِ رابطه در دستانِ توست
یا رهایش میکنی به امانِ روزگار
یا در آغوشش میگیری
نوازشش میکنی
بزرگش میکنی
پیر میشوی به پایش ...
#بیست ُ ششم_آبان_نود ُ پنج ❥∞

тαgѕ: لآو_طوری ،
[ چهارشنبه 1395/08/26 ] [ 09:00 ب.ظ ] [ مُحَـنـآ ] [ یـآدگـآرـی () ]